بیت غزل:
خون خوردگان دشت جنونیم ای دریغ
داغ سیاه ست در دل این لاله زار زخم
#امپراطور
دل گرفتار است و من دلدار را گم کرده ام
در بیابان مانده ام گلزار را گم کرده ام
خانه بر دوش و گریبان پاره ام از دست عشق
راهی قشلاق و رهی بازار را گم کرده ام
هوش رفت و عقل شد درگیری رنج روزگار
عقل مند و بخرد و هوشیار را گم کرده ام
در خراب آباد این شهر پر از بیم و امید
کوچه و دروازه و دیوار را گم کرده ام
چهره ام ژولیده فکرم غرق در بی بهرگی
از کفم آیینه ای اسرار را گم کرده ام
سیم و زر شد سفله پرور قدر آدم شد به پول
مردمانی کاکه و عیار را گم کرده ام
گرچه موجودی دو پا بسیار باشد گرد من
دیده ای حق بینی دل بیدار را گم کرده ام
درد ما بسیار و رنج ما نمی گردد حساب
حسرتا من قوطی عطار را گم کرده ام
تیر ما را از کباب و منتو و لاندی پلو
نان خشک و کاسه ای آچار را گم کرده ام
الحذر از روزگاری سخت و بدفرجام ما
میکشم خود را طناب دار را گم کرده ام
کابل هستم میروم گاهی به بغلان و مزار
آمدم کندز رهی تخار را گم کرده ام
مدت شد میشوم تهدید لیکن چاره چیست
زین سبب سر رشته ای اشعار را گم کرده ام
مشکل است محمود تفکيک بد و خوب جهان
فرق بین دوست تا اغیار را گم کرده ام
--------------------------------------------
یکشنبه اول میزان ۱۴۰۳ خورشیدی
که برابر میشود به September 22, 2024
سرودم
#احمد_محمود_امپراطور
@highlight
این بردگان ناشی آبستن غرور اند
بر پشت جا و قدرت وضع ویار دارند
#امپراطور
ویار= حالت زن حامله در اوایل حمل به برخی از خوراکیها
ای گیتی فروز
ای نور دیدگانم
مقامت چنان بلند افتادست که زیر سایه خدا می بینمت
و هنگامیکه روی لوح عرش نوشتند فرشته گان نام محمد "ص" را، از آن روز روشنی علم گسترد به پهنای آسمان
و پس از آنکه فرستاد خدا معلمی بر زمین،گیتی بشد روشن از نامت
ای ابر که تشنه گان علم را از باران دانش سیراب کرده یی
اسمت چقدر مقدس است💙💙
ای آئینه نمای صداقت
میدانم حقوق ماهانه ات بسنده نیاز هایت نیست
حله حریر برتن نداری؛ اما این تویی که به تاجگاه واقعی رسیده یی و امروز شاهان و رئیس جمهوران مدیون بودنت هستند..
هدیه ات را در جهان بهایی نیست"علم"
من پاسدار آن روز هایی هستم که زیر دستان مبارکت آموختم و هنوزهم خواهم آموخت.
من امروز از برکت خودت اینم
و هر آنچه که روی علم استوار می بینم در روی زمین از برکت حضورت است
روزت گرامی باد
ارجمند ، عزیز و افتخار من.
احمد محمود امپراطور
و من
به زبان کودکی ام : معلم صاحب
به زبان دوره دانشگاهی ام : استاد /آموزگار گرامی ام
روزت خجسته باد ! برای خودت و همه استادان گرامی ام
و تمام استادان گرامی به ویژه استادان فرهیخته خودم
ای بیوفایی بدخو آخر وفا نکردی
آنچه به غیر کردی بر آشنا نکردی
این شهر پر ز آدم باشد هزار افسوس
اما تو نیک و بد را از هم جدا نکردی
در مجلس رقیبان رفتی و گفتمت خیر
گفتن ز من شنیدی چون چرا نکردی
سگ هم نمیدهد پارس بر روی ناجوانمرد
آخر کمی چه داری سفله رها نکردی
صدبار آمدم من در پشت بارگاهت
یکبار هم بسویم امری بیا نکردی
زخمی فتاده بودم بر روی جادهی دل
با دست پرنوازش زخمم دوا نکردی
از من خطا چه دیدی در رسم عشقبازی
ای پادشاه ظالم رحم به ما نکردی
کردم وصیت خود هرچه که دارم از تُست
بشنیدی و برایم ورد و دعا نکردی
هر دم شهید دیدی محمود ساده دل را
این گنج بی ریا را قدر و بها نکردی
---------------
سهشنبه 17 اسد 1402 خورشیدی
که برابر میشود به 8/8/2023 ترسایی
سرودم
احمد محمود امپراطور