آرامشی به روح و تن بیقرار نیست
دیوانه را غمِ فلک و روزگار نیست
هر چیز تازه میشود از مقدم بهار
لیکن خزانِ آدمی را نو بهار نیست
احمد محمود امپراطور
آرامشی به روح و تن بیقرار نیست
دیوانه را غمِ فلک و روزگار نیست
هر چیز تازه میشود از مقدم بهار
لیکن خزانِ آدمی را نو بهار نیست
احمد محمود امپراطور
مردی به بدنسازی و خود بینی نباشد
سختی بکشی نشکنی مردانگی این است
احمد محمود امپراطور
![]() |
| ۱۳ حوت (اسفند) جشن زاد روز احمد محمود امپراطور |
زاد روز تان شاد و خجسته بادا!
هر شاعری در تصاحب روح ِواژهها برتری دارد، اما محور کلام من بر اوصاف شاعری میچرخد که محبوب دلها، کوشا ، متجسس در حقیقت کنکاشگرِ واژه هایست که با خامه و ورق ، عهد و پیمان ناگسستنی بسته و بی محابا پیش رفتن و جستجویگری را می پسندد.
احمد محمود امپراطور شاعر گرانقدر و روشن ضمیرِ که اهل بدخشان است با سرایش اشعار، پارچه های ادبی با طرح ِ نمادین گرافیک های زیبا، دکلمه های متعالی مشعل بدست کاروان جهانِ ادب و فرهنگ بوده از جمله شاعران و نویسندگانیست که خوشبختانه سالیان متمادیست که من باافتخار در اجلاس معرفت باایشان آشنا هستم.
بر همگان مبرهن است ، خصلت طبیعی آفتاب درخشیدن است، در آیینهٔ نور افگنِ این شاعر گهر کلام ، تعالیِ ژرف اندیشی انعکاس ِ بسا درخشان دارد .
شاعر عزیز امپراطوری ست که در میدان رزم و بزمِ سخن با زین و لگام ِواژه ها سخاوتمندانه تاختن را با اسب چابک سوار ِخیال در سر زمین مهر ، معنویت ، عواطف ، دانش ، خرد ، حکمت و انسانیت را ترجیع میدهد.
اشعار شاعر روشننگر بمثابه تجلیگاهِ روح ، رد و بدل شدن اندیشههای ژرف و قد راست کردن ِ خیال های سبز و احساس رسای شاعر شگوفهٔ معطر از ریشه تا بلندا ،خیال ریز و تأمل بیز خوشرنگ باغستان است کز اقلیم خاموش قلب زبان گشوده و ترجمان ِ باور و ایمان مستحکم است، طوری که هر شعر معرف ابعاد گستردهٔ درونی و مبیّن افکار و عوطف شاعر زیبا پرداز است.
ارزشمندی شاعر رسالتمند نه تنها منحصر در جغرافیای ادب و فرهنگ است بل در انظار و دیدگاه ِعوام محمود است و از سجایای نستوه و برخورد های نیک اجتماعی بهرهور بوده و سمبول از شجاعت ، صداقت، فداکاری مهربانی و ثبات است.
عروج روح والایِ امپراطور معزز سرشار از گرایش ها و انگیزه های عالی ناب و دلپسندی ست که بر دلهای علاقمندان شعر و مخاطبین دکلمه ها از اثر پذیری و اهمیت بارز بر خورداراست.
در رگهای خون شاعر ِنامی احساسات همگون نوعپروری، انساندوستی ، عشق ، صلح و آشتی همدیگر پذیری جهندهست.
شاعر یا مخمسسرای ماهر که با مهارت و مهابت پای تعمیر خیال عمارت مرمرین مصفا را هنرمندانه از آجر اندیشه بنیاد کرده و می خواهد با نهادن
“نه کرسی فلک اندیشه نهد زیر پای ً
از طریق دنیای الهام،به کشف حقیقت پرداخته با رسالت عظیم معرفت ، عشق و انسانیت را به درجهٔ نبوغ وکمال به محیط و ماحول معرفی کند.
در فرجام برای شاعر فرهیخته تندرستی ، سعادت رستگاری و عمر پر فیض و با برکت از درگاهی الهی استدعا مینمایم
عبادتها و طاعت های تان قبول درگاه الله متعال باشد.
خاتول افروز
![]() |
| شاعر احمد محمود امپراطور |
ای کودکِ ســرشکِ من آخـر جوان شدی
در گیـر و دار زنـدگی چابک روان شدی
تا رهسپــار و همــــــدمِ این کاروان شدی
از هفت خوان رستــــمِ هستی عیان شدی
با شـــــور و با نوایی جهانت جهان شدی
--------------------------------------
تا درد هـــــای عشق رسیـــدی سراغ من
تا خاک گشت بـــــار دگر سروی باغ من
از تنـــــــد باد هستی شـــــکسته چراغ من
لبــــریز کس نمی کنــد اینجــــــا ایاغ من
ای نـاز دانه از بری چـــــه امتحان شدی
--------------------------------------
ای چرخشِ سپهـــــــر و بلنــــدایی دلبری
ای نـــــــور دیــــده، ای تپش آباد کشوری
ای کهکشـــانِ عاشــــقِ شوریده، ای پری
احساسِ پنجــگانه ام ازهـــــوش می بری
دیگر مپـــرس از چه سبب در زیان شدی
--------------------------------------
این درد هـــــای کهنــــه به دارو دوا نشد
این آسمـــــــان تیــــــره منــــــور نما نشد
یــــــاری و کسب همــــدلی بی مدعا نشد
وفـــق مُـــــراد کس به کســـــی آشنا نشد
خون میخورد دلم که چـرا بد گمان شدی
--------------------------------------
اینجــــــا دلــــــــم هــوای نیایش نمی کند
فکــــرم خــــرامِ شعر و سرایش نمی کند
یـــاران کاکــــه کســــب ستایش نمی کند
با هـــر که دل نخواست گرایش نمی کند
در حیرتــم که در پیء چی و چنان شدی
--------------------------------------
با صــد شکوه و دبدبـــــه چون پادشاه بیا
با قدرت و غرور و به چنــــدین سپاه بیا
شـــــام ار نشد به نیمی شب یــــا پگاه بیا
یوسف فتــــــاده انـــدکی نــزدیک چاه بیا
ما سوختیـــــــم بر دگــــران سایبان شدی
--------------------------------------
خون خورده ایــــم در همگی دوره حیات
کس نیست تا ز دل بکند گــــــــرم التفات
هر چند فتـــــاده در سر راه تو مشکلات
محمود در کشاکش این عمــــــرِ بی ثبات
با هیچ خویش صاحبِ نـــام و نشان شدی
--------------------------------------
چهارشنبه اول حوت 1397 خورشیدی
که برابر میشود به 20 فبروری 2019 ترسایی
سرودم
#احمد_محمود_امپراطور
![]() |
| تصویر احمد محمود امپراطور |
دوستی بـا مردمـان سفـله و نـانی نکن
پول و وقت خویش را بر هـرزه ارزانی نکن
یک نگاهی گــرم و یک لبخند داریـم آرزو
سوی ما از بی کسی ها چینی پیشانی نکن
حرص را میکن دفن، در گور شوق نابجا
چون گدایی گر به هر در لفظ گردانی نکن
خود رئیس خویش می باش اندرین دار فنا
فکرِ چوکی و مقامی خانه سامانی نکن
همـرهی یار بدخشانی بساز و شاد زی
آرزوی دخترانِ شوخی تهرانی نکن
گر رسد نان و پیاز و چمچه ی از آب سرد
شـــوقِ پیزا و کباب و آش و بولانی نکن
از سیاست دور باش آدمگری را پیشه کن
هفت پشت خویش را با حیله زندانی نکن
بگذر از ظلم و دو روزِ زندگی وارسته باش
لحظه های عمر خود با رنج طولانی نکن
رو مکن با چرس و تریاک و شراب و خود سری
این حیات بی گزند خویش تاوانی نکن
با کتاب و دفتر و دیوان و خوانش خو بگیر
در پس هر رمه ی بز رفتـــه چوپانی نکن
حرص و آز و شهوت از ما میبرد بالندگی
دور از خود خصلت زیبای انسانی نکن
حلقه ی گوش خودت میساز ابیات مـرا
گفته ی محمود را ناخوانده قربـانی نکن
--------------------------------------------
سه شنبه 23 دلو 1397 خورشیدی
که برابر میشود به 12 فبروری 2019 ترسایی
سرودم
#احمد_محمود_امپراطور