۱۴۰۵ فروردین ۲۲, شنبه

مخمس احمد محمود امپراطور

شاعر احمد محمود امپراطور
ای شوخ نازدانه ای حاضر جواب من 
 

مخمس: احمد محمود امپراطور 

++++++××++++++

ای شوخ نازدانــــه ای حاضر جواب من 

ای آنکه نیمــه شب تو بیایی بخواب من 

پر گشتـــــــه است نام تو اندر کتاب من

بدونِ سیـــخ و کـــوره کشیدی کباب من 

بر گو که تا کجا کشد این اضطراب من 

-------------------------------------

تا چشمـکی به چشـــــمِ منِ بینــوا زدی 

در جز و مّــــدی خونِ دلِ من شنا زدی 

زخمِ دگـــــر به زخمی دلِ بی دوا زدی 

ای جان من به خانه ی خورشید پا زدی 

خاکم به ســر نموده ای شرزه عقاب من 

-------------------------------------

هـــر بــــار جلوه ات به نظر میرسد مرا 

دلتنــــگی ها به شمس و قمر میرسد مرا 

شعــــــله به کارگــــــاه جگر میرسد مرا

تا مــــــرزِ مرگ عـــزمِ سفر میرسد مرا 

تاکی به خاک ریــزی تو جامِ شراب من 

-------------------------------------

گفتم بیـــــا نیــامدی گفتی نصیب نیست 

دیدار ما به شهــــــرِ دگر دلفریب نیست 

در باغِ غیــــر گرچه مرا عندلیب نیست

لعلت ببوسم حاجتِ خرما و سیب نیست 

ای عطر بیز گیسویی عارض گلاب من

-------------------------------------

تیـــــر ام ز شـاًن و دبدبه و لذت و حشم 

پایـــــــم فتــاده در رهی عشقِ تو بد رقم 

ای پادشـــــاهی من ز سر لطف کن کرم 

بی مرگ منــــــزوی نشـــوم در غمِ عدم

کوک است هر کجــــــا سخنِ انقلاب من

-------------------------------------

سر در رهی تو از دل و از جان فدا کنم 

تا پا گــــــذاری خـــــاک رهت توتیا کنم 

رویی نیــــکو و پاک تو قبــــــله نما کنم 

در کنجِ خانقـــــــــاهِ تــــو رود و دعا کنم 

مستحسنِ وجــــاهتِ نیــــک انتخاب من 

-------------------------------------

بالِ خیال و حوصـــله ی من شکسته ی 

تـــــــارِ ادایی تــــاب و توانم گسسته ی

بــــارِ دگر تو با رقبـــــــاء یم نشسته ی 

دیگر چه خواهی از منِ دلداده خسته ی 

ای آتشیــــــــن تحـــــرکِ افـراسیاب من 

-------------------------------------

بی تو بهـــار را چه کنــــــم من خزانیم

در آتشِ درون خــــــود آتشـــفشـــــــانیم 

دل میکند به تـــــرکِ تو پــــا در میانیم

بیت همچــــو آب میـــــرود از بیکرانیم

یکبـــــــار هم ندادی تو ظالم جواب من

-------------------------------------

بهـــــر خدا به جــــــان کسی قاتلم نکن 

در این دو روزه زندگی بی حاصلم نکن 

با این همـــــــــه کتاب و قلم جاهلم نکن 

در پشتِ کوچــــه و درِ خود سایـلم نکن

مرهـــــم بنی به زخـــمِ کهن التهاب من 

-------------------------------------

بدون تو حیــــات بگردد مــــــــرا ممات 

پیچیـــــده ی به گنـــــبدِ هوشم به التفات

تاکی گریزی از من و از عمـرِ بی ثبات

محمود را دو بوســـه ی دیگر بده ذکات

ای آسمــــان آبــی یی لعـــل آفتـــاب من 

-------------------------------------

 سه شنبه 20 حمل 1398 خورشیدی

که برابر میشود به 09 اپریل 2019 ترسایی

سرودم 

احمد محمود امپراطور

۱۴۰۵ فروردین ۲۱, جمعه

آدم و آدمگری دستار می خواهد مگر؟

شاعر: احمد محمود امپراطور 
 

آدم و آدمگری دستار می خواهد مگر؟

لطف و رفتار نیکو اجبار می خواهد مگر؟

گر رسد دستت ولی دستی نمی گیری دریغ 

دستگیری آشنا و یار می خواهد مگر؟

کشتن اهل ادب از مورچه ام آسان‌تر است 

این مصيبت نامه چوب دار می‌خواهد مگر؟

نغمه ای سبز کلامت هر زمان دارد بهار

عطر نارنج تو ننگرهار می‌خواهد مگر؟

باش روشنگر به استدارج دیگر کار نیست

این عصای حضرت ما مار می خواهد مگر؟

مرحمت آئین انسان است باور کن رفیق 

مهربانی و خضوع پیکار می‌خواهد مگر؟ 

سیر فکر گلشن معنی بخود کن اختیار 

باغ فردوس هنر دیوار می‌خواهد مگر؟

خدمت خلق خدا هرگز ندارد روز و شب

همدلی و یاری شام تار می خواهد مگر؟

یک تبسم، نیمی ایما میکند کار خودش 

عشقبازی آدمی بیکار می‌خواهد مگر؟ 

باش در جنگل اگر فکر دریدن میکنی 

شهر گرگِ گشنه و کفتار می خواهد مگر؟ 

سنگ تهداب محبت هر کجا خواهی گذار 

خشت های معرفت معمار می‌خواهد مگر؟ 

این تفنگ تشنه بر خون که آدم میخورد

سیب سرخ و قهوه و گیتار می‌خواهد مگر؟ 

قاش پیشانی و گفتار نیکو باشد بس است 

حسن زیبا وسمه و سنگار می خواهد مگر؟

شاعری را طبع سرشار است توسن دار بزم

گلشن نضج سخن سیگار می خواهد مگر؟

سوختیم از غصه ای هجران و کس باور نکرد

این علاج درد ما بیطار می خواهد مگر؟ 

کس نشد صبر و وفاق و عشق را یکجا کند

این سلوک نیک نرم افزار می خواهد مگر؟ 

نشئه صد خم شراب کهنه دارد در بغل

این رکوع و سجده ها زنار می خواهد مگر؟ 

پیش خوب و بد ز خوب و بد سخن کمتر بگو

باغبانی تیشه ای نجار می خواهد مگر؟  

پخته می‌گوید سخن محمود لیکن عام فهم

معنی دُر دری دشوار می خواهد مگر؟

-------------------

بامداد سه شنبه ۲۱ حمل ۱۴۰۳ خورشیدی 

که برابر میشود به 9 آپریل 2023 ترسایی 

سرودم 

#احمد_محمود_امپراطور

۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه

احمد محمود امپراطور، شاعر و نویسنده‌ی معاصر افغانستان

احمد محمود امپراطور، شاعر و نویسنده‌ی معاصر افغانستان

 احمد محمود امپراطور، شاعر و نویسنده‌ی معاصر افغانستان، از چهره‌های چند ساحتی در ادبیات و هنر است؛ حضوری که به نوشتن محدود نمی‌ماند و در امتداد شعر، صدا و تصویر گسترش می‌یابد. 

AHMAD MAHMOOD IMPERATOR 

او با سرایش اشعار تأمل‌ برانگیز، دکلمه‌هایی با لحن نافذ و طراحی‌ های گرافیکی خلاق، شیوه‌های گوناگون بیان را در امتداد یک نگاه منسجم به کار می‌گیرد.

در آثار او، نوعی نگرش انسانی و مسئولانه جریان دارد؛ نگرشی که به موضوعاتی مانند جایگاه خانواده، مسئولیت اجتماعی، تعلق به سرزمین، حفظ محیط زیست، 

تصویر: احمد محمود امپراطور 

شأن و منزلت زنان، پرورش نسل نو و توجه به حقوق حیوانات، رویکردی جدی و کاربردی دارد.



تصویر: احمد محمود امپراطور با نونهالان وطن

امپراطور با عبور از مرزهای معمول، بر همزیستی میان ادیان، مذاهب و فرهنگها تأکید میکند و هنر را وسیله‌ای برای ایجاد پیوند میان انسانها می‌بیند. 


در این نگاه، ادبیات زمانی ارزشمند است که بتواند از رنج انسان بکاهد و فاصله‌ ها را کمتر کند.

Ahmad Mahmood Imperator, a contemporary Afghan poet and writer, is a audience.

کاریکه عشق میکند اندر حریم دل

کاریکه عشق میکند اندر حریم دل 

با زوری بازو و زر و زاری نمیشود 

احمد محمود امپراطور


نامه اعمال ما با خون دل آغشته است

بس گنهکاریم آخر می کنند ما را معاف 

نامه ای اعمال ما با خون دل آغشته است 

احمد محمود امپراطور 


۱۴۰۵ فروردین ۱۳, پنجشنبه

Ahmad Mahmood Imperator is a contemporary Afghan poet, writer, and graphic designer, born in Kabul with Badakhshani heritage. He creates works with a deep and multi-dimensional perspective on themes such as love, mysticism, humanity, and beauty—works that are impactful and thought-provoking for his audience. By combining art and intellect, Imperator is regarded as a recognized figure in contemporary literature and the arts.

 

Ahmad Mahmood Imperator is a contemporary Afghan poet, writer, and graphic designer, born in Kabul with Badakhshani heritage. He creates works with a deep and multi-dimensional perspective on themes such as love, mysticism, humanity, and beauty—works that are impactful and thought-provoking for his audience. By combining art and intellect, Imperator is regarded as a recognized figure in contemporary literature and the arts.

Ahmad Mahmood Imperator is a contemporary Afghan poet, writer, and graphic designer, born in Kabul with Badakhshani heritage. He creates works with a deep and multi-dimensional perspective on themes such as love, mysticism, humanity, and beauty—works that are impactful and thought-provoking for his audience. By combining art and intellect, Imperator is regarded as a recognized figure in contemporary literature and the arts.


احمد محمود امپراطور شاعر، نویسنده و طراح گرافیک معاصر افغانستان است که با اصالت بدخشانی در کابل متولد شده است. او با نگاهی عمیق و چندبُعدی به مفاهیمی چون عشق، عرفان، انسانیت و زیبایی، آثاری خلق کرده که در میان مخاطبانش تأثیرگذار و قابل تأمل‌اند. امپراطور با ترکیب هنر و اندیشه، چهره‌ای شناخته‌شده در حوزه ادبیات و هنر معاصر به‌شمار می‌رود.

احمد محمود امپراطور شاعر، نویسنده و طراح گرافیک معاصر افغانستان است که با اصالت بدخشانی در کابل متولد شده است. او با نگاهی عمیق و چندبُعدی به مفاهیمی چون عشق، عرفان، انسانیت و زیبایی، آثاری خلق کرده که در میان مخاطبانش تأثیرگذار و قابل تأمل‌اند. امپراطور با ترکیب هنر و اندیشه، چهره‌ای شناخته‌شده در حوزه ادبیات و هنر معاصر به‌شمار می‌رود.

۱۴۰۵ فروردین ۸, شنبه

لیکن خزان آدمی را نو بهار نیست

آرامشی به روح و تن بیقرار نیست 

دیوانه را غمِ فلک و روزگار نیست 

هر چیز تازه میشود از مقدم بهار 

لیکن خزانِ آدمی را نو بهار نیست 

احمد محمود امپراطور