۱۴۰۵ آبان ۴, دوشنبه

احمد محمود امپراطور؛ شاعر، نویسنده و مخمس‌ سرای معاصر افغانستان

 

احمد محمود امپراطور؛ شاعر، نویسنده و مخمس‌سرای معاصر افغانستان

احمد محمود امپراطور؛ شاعر، نویسنده و مخمس‌ سرای معاصر افغانستان


بیش از ۱۲۰ مخمس سروده‌ شده تا اکنون


احمد محمود امپراطور، شاعر، نویسنده، گرافیست و مخمس‌ سرای معاصر افغانستان، از جمله شاعرانی است که در کنار قالبهای کلاسیک شعر فارسی دری،


مانند: غزل، مخمس، مثلث، مستزاد، رباعی، مثنوی، مسدس و دیگر قالبهای شعری، به آفرینش آثار ادبی پرداخته است.


او با علاقه به شعر کلاسیک و معاصر، تا اکنون بیش از ۱۲۰ مخمس بر غزلیات خود و شاعران دیگر سروده است. در میان شاعرانی که غزلیاتشان مورد توجه او قرار گرفته‌ اند، میتوان از این چهره‌ های ادبی نام برد:


۱. حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل


۲. کمال‌الدین مسعود خجندی (کمال خجندی)


۳. ابوالقاسم عارف قزوینی


۴. صوفی غلام‌نبی عشقری


۵. اسدالله عفیف باختری


۶. محمد نذیر ظفر


۷. حبیب‌الله بلبل


۸. نعیم جوهر پارسا


۹. مسعود خلیلی


۱۰. استاد گلنور بهمن


۱۱. شهلا شهریاری


۱۲. استاد احمد ضیا رفعت


۱۳. هلال فرشیدورد


۱۴. خیام خموش


۱۵. دوکتور شگوفه باختری


۱۶. لیلی حبیب


انتشار آثار در رسانه‌ها و پایگاه‌های ادبی


بر اساس اطلاعات ارائه‌ شده دربارهٔ آثار احمد محمود امپراطور، مخمسات او طی سال‌ های متمادی در شبکه‌ های اجتماعی، وبلاگ‌ ها و پایگاه‌ های اینترنتی، از جمله سایت ۲۴ ساعت، جام غور، کابل نات، خراسان زمین، ماریا دارو، جاودان، سبزمنش، افغان موج، ویرگول و دیگر رسانه‌ ها و پایگاه‌ های ادبی، از سوی خود شاعر و دوستدارانش منتشر شده‌ اند.


نمونه‌ هایی از مخمسات احمد محمود امپراطور


از نمونه‌ های آثار او می توان به مخمس بر غزل صوفی غلام‌ نبی عشقری با مطلع


«در لعل لبت گرچه حیات دو جهان است»


مخمس بر غزل کمال خجندی با مطلع


«ما را ز گل روی تو چیدن نگذارند»، مخمس بر غزل غیر منقوط حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل و مخمس بر غزل ابوالقاسم عارف قزوینی اشاره کرد.


یکی از ویژگی‌ های قابل توجه در کارنامهٔ مخمس‌ سرایی احمد محمود امپراطور، تجربه در سرایش مخمس غیر منقوط است؛ قالبی که در آن، واژگان باید بدون استفاده از حروف نقطه‌ دار نوشته شوند.


رعایت این محدودیت، انتخاب واژگان و ساختار دهی به مصراع‌ ها را دشوار تر می‌سازد.


مخمس بر غزل غیر منقوطه (بدون نقطه)


حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل


(رحمت الله علیه)


---


اصــــــــــل آدم اگــــــــــــــر روا گردد


گــــــــرد صحـــــــرا و روح سوا گردد


همـــــــــه واحــــد و اهـــــورا گردد


دل اگـــــــــر محــــــــو مــــدعا گردد


درد در کـــــــام مــــــــــــــا دوا گردد


---


هوس و حرص اگــــــر رسـد در کام


سر ســـــــردار اگــــــر رسد در کام


رم آهـــــــــــــو اگــــــر رسد در کام


طعمـــــــه درد اگــــــر رسد درکام


هــــــر مگس همســـــر هما گردد


---


سُــــر اســـــــــــــرار ســــرهء او را


عالـــــــــــــــم روح و مهــــــرهء او را


کـــوه و صحـــــــــــــــــرا و درهء او را


محــــــــو اســــــــــرارطـــــرهء او را


رگ گـــــل دام مـدعـــــــــــــــا گردد


---


همـــــه در همهمه و حرص وهوس


سر و ســـــــودا اصول حرص هوس


صارم هــم در هوا و حرص و هوس


گر سگالــــــــد وداع حرص و هوس


گــــــــــره دل گهـــــــــــــــر ادا گردد


---


گر رسد هــــــر که در مواصل وهم


مـــــــگر امـــــلاک در صلاصل وهم


گل آمــــــــــــــاس گردد حاصل وهم


گسلد گـــــــر هوس سلاس وهم


کوه و صحــــــــــــرا همه هوا گردد


---


که رسد در هـــــــــوا مصرع سرو


در کمــــــــال دعــــا مصرع سرو


رســــــــم دارد گــواه مصرع سرو


محو گــــــــردد سواد مصرع سرو


مـــّد آهـــــــــم اگـــر رســــا گردد


---


ســـــــــــــــر حکام عصر درد آلود


هــــــم دل و، هم طحال درد آلود


ســـــر مولــــــــو، گــــرا درد آلود


ما و احـــــــــــــــــــرام آه درد آلود


هــــــــــم هوا گــــرد را عصا گردد


---


در اســـــــــــرار وهــم سُر حواس


مرگ را عــــــــــــرصهء دگر مواس


رســــــــدم محمل طلسم رواس


دل آســوده کــــو؟ مگر وسواس


گـــــــــــــــــره آرد که دام ما گردد


---


طـــــرح محمــــــود وصال بیدل ما


سحــــــــــــــــر دارد دوال بیدل ما


عرصــــــــــهء ماه و سال بیدل ما


در طلوع کمـــــــــــــــــال بیدل ما


ماه در هالـــــــــــــهء سهـــا گردد




---




احمد محمود امپراطور




---




مخمس بر غزل ابوالقاسم عارف قزوینی


---


بیگانه آمدی و به جان آشنا شدی


بر زخم های روح و روانم دوا شدی


از پرده های غیب به من رو نما شدی


امروز ای فرشتۀ رحمت، بلا شدی


خوشگل شدی، قشنگ شدی، دلربا شدی


---


حسن تو میزند به دلم شعلهء گداز


حیرت گرفته است جگر به عشق گاز


باشد محال حور و پری گردد هم تراز


پا تا به سر کرشمه و سر تا به پای ناز


زیبا شدی، لوند شدی، خوش ادا شدی


---


می از لبت بریزد و از کام ات انگبین


از پیکر ات برون زده است عطر یاسمین


رخساره ات به پاکی خورشیدی آتشین


خود ساعتی در آیینه اطوار خود ببین


من عاجزم از این که بگویم چه ها شدی


---


هر چند مست و سرخوشی هشیار چون خودی


پیوسته در تعاملی دیدار چون خودی


در سیر و گشت عالم گلزار چون خودی


به به چه خوب شد که گرفتار چون خودی


گشتی و خوبتر که تو هم مثل ما شدی


---


محمود عاشق تو شد و نیستی خبر


شام اش به غصه صبحگه با دیدگان تر


آخر بگو چرا تو چنین میکنی حذر


ما را چه شد که دست به سر کرده‌ای مگر


از ما چه سر زد این که تو پا در هوا شدی


---


یکشنبه ۰۲ اسد ۱۴۰۱خورشیدی


که برابر میشود به 7/24/2022 ترسایی


سرودم


#احمد_محمود_امپراطور


جایگاه مخمس‌ سرایی در فعالیت ادبی احمد محمود امپراطور


فعالیت ادبی احمد محمود امپراطور در قالبهای گوناگون کلاسیک، نشان‌ دهندهٔ علاقهٔ او به سنت شعر فارسی دری و تلاش برای گسترش تجربیات شاعرانه در قالب‌ های مختلف است.


توجه به غزلیات شاعران کلاسیک و معاصر، در کنار تجربیات مانند سرایش مخمس بر غزل غیر منقوط حضرت بیدل، بخشی از فعالیت ادبی او را تشکیل می‌دهد.


سرایش مخمس بر غزلیات شاعران گوناگون، امکان گفت وگوی شاعرانه با آثار پیشینیان و معاصران را فراهم می‌سازد.


در این شیوه، شاعر با حفظ ارتباط با غزل اصلی، بند های تازه‌ ای می‌ افزاید و برداشت ادبی خود را در قالبی کلاسیک بیان می‌کند.


با بیش از ۱۲۰ مخمس سروده‌ شده تا اکنون و آثاری که در رسانه‌ ها و پایگاه‌ های اینترنتی منتشر شده‌ اند، احمد محمود امپراطور از مخمس‌ سرایان فعال معاصر افغانستان به شمار میرود.

۱۴۰۵ آبان ۱, جمعه

Ahmad Mahmood Imperator; Supporter of Stray Animals

Ahmad Mahmood Imperator; Supporter of Stray Anima


Ahmad Mahmood Imperator; Supporter of Stray Animals


Ahmad Mahmood Imperator; Supporter of Stray Animals




Ahmad Mahmood Imperator, an Afghan poet, writer, and cultural activist, considers supporting stray animals a part of human and moral responsibility. In his view, animals are living beings that deserve kindness, food, water, and security.


Emphasizing the importance of treating homeless animals with compassion, he encourages people to refrain from cruelty, help hungry and thirsty animals, and provide them with a safe environment.

۱۴۰۵ مهر ۲۹, چهارشنبه

Ahmad Mahmood Imperator: Devotion to Parents, a Reflection of Humanity

 Ahmad Mahmood Imperator: Devotion to Parents, a Reflection of Humanity

Ahmad Mahmood Imperator: Devotion to Parents, a Reflection of Humanity


Understanding a person goes beyond reading their writings and works. Sometimes, we must look at their life, the responsibilities they have accepted, and the values they have remained faithful to through their actions.


The life of Ahmad Mahmood Imperator, a poet, writer, poetry reciter, practical herbal plant researcher, and cultural and literary figure, has another valuable dimension: his devotion to his parents and his commitment to family responsibilities.


He spent a significant part of his life caring for his late and dearly missed father, Ustad Sher Ahmad Yawar Kangurchi, remaining by his side until the end of his father's life. Now, as he approaches the age of forty-one, providing round-the-clock care for his beloved mother, Bibi Habiba Jan, has become an important part of his daily life.


Caring for his mother while continuing his poetry, cultural and literary activities, and facing life's challenges requires patience, time, and self-sacrifice. This responsibility is not always visible to others. Many of its hardships, worries, and difficult moments take place within the privacy of the home, unseen and unknown to the outside world.


The value of this commitment lies in its consistency and the sense of responsibility behind it. Alongside his literary and cultural pursuits, Ahmad Mahmood Imperator strives to fulfil his duty towards his mother. This aspect of his life reminds us of a simple yet important truth: a person's character is revealed not only through their thoughts and words, but also through their choices and everyday actions.


Writing poetry about love and loyalty is meaningful, but these values acquire a deeper significance when they are reflected in real life. Caring for parents, respecting their needs, and standing by them in their later years are responsibilities that require genuine commitment and affection.


A Lesson for Young People and Teenagers


Young people need practical examples to learn values such as respect, loyalty, and responsibility. The life of Ahmad Mahmood Imperator offers a valuable lesson: pursuing dreams, engaging in literary and cultural activities, and striving for personal growth should never cause us to neglect our family responsibilities.


Of course, people's circumstances and abilities differ, and a person's worth cannot be measured solely by the extent of their service to others. What truly matters is making a sincere effort to preserve the dignity of one's parents, attend to their needs, and treat them with love and respect.


By continuing on this path, Ahmad Mahmood Imperator can become a role model for the younger generation alongside his cultural and literary contributions—a person whose values are reflected not only in his writings and poetry but also in the way he lives.


It is my sincere hope that Ahmad Mahmood Imperator will truly become a symbol and role model for young people and teenagers, inspiring them to learn from his everyday life how to pursue growth and success while honouring their parents and remaining faithful to their human and family responsibilities.


If his life inspires even one young person to pay greater attention to their mother, show deeper respect for their father, or take their family responsibilities more seriously, that influence alone will be a meaningful achievement.


Finally, I wish Ahmad Mahmood Imperator good health, peace, happiness, prosperity, and ever-greater success. May he continue to achieve greater accomplishments in poetry, literature, art, and culture while caring for his beloved mother and honouring the memory of his late father. May his words, thoughts, and noble actions continue to inspire today's generation and those yet to come.


May the days ahead bring Ahmad Mahmood Imperator and his beloved family lasting health, dignity, peace, happiness, and success. And may his way of life serve as a guiding light for young people who aspire not only to succeed but also to preserve the values of humanity.

۱۴۰۵ مهر ۶, دوشنبه

مخمس احمد محمود امپراطور - باشد خزان تیره مه فصل بهار ما

مخمس احمد محمود امپراطور - باشد خزان تیره مه فصل بهار ما 
 

باشد خزان تیره مه فصل بهار ما 

صد خطوه بیشتر زده پیش هم قطار ما

 روشن نمی شود شب غمناک و تار ما 

خجلت جوانه میزند از افتخار ما 

تغییری نیست در ورق روزگار ما 

-------------

خاطر نشان کنم که جوانی به باد رفت

اوقات تابناکی و ایام شاد رفت 

دلها شکست عاشق و معشوق یاد رفت

از بین خانواده و یار اعتماد رفت 

این است زندگانی بی چوب دار ما 

------------- 

با گونه گونه درد و دوا آشنا شدیم 

با رنج و غصه های جهان مبتلا شدیم

خود طعنه خوار حادثه و ماجرا شدیم 

ما زنده زنده در بدن خود فنا شدیم

گل بارور نشد ز بیابانِ خار ما

-----------

دستِ کسی به دامنِ طالع نمی رسد 

فریاد نارسا بری سامع نمی رسد 

جز مرگ چیزی از بری طامع نمی رسد

بر پایمال حادثه شافع نمی رسد

تنگ آمده است حوصله ای برد بار ما

-------------

بر عشق بر حوادث آن میخورم قسم

بر جرم بی گناهی شدم عمری متهم

از دفتر محاسبه افتادم از قلم 

خون چکیده ای جگر خود کنم رقم 

ای وای بر من و دل امید وار ما 

-------------

از بس به قیدِ حادثه زنجیر گشته ایم

از خوب و زشتِ اهل جهان سیر گشته ایم 

نا برده عیشِ زندگی را پیر گشته ایم 

پشتِ وفا و همدلی دلگیر گشته ایم 

 ای کاش نا امیدی نیاید به کار ما 

-------------

بختِ بلند و پست به ما کار ساز نیست

بر سینه داغ هاست ولی در گداز نیست 

این قلب دلبریست که معشوقه باز نیست 

بر خاک خورده بنده ای بیچاره ناز نیست 

پیچیده تا به گنبدی هستی غبار ما 

-------------

محمود زندگانی سراسر ضرر بود 

طعم حیات زهر و گهی چون شکر بود

صد فتنه در حوالی ذهن بشر بود 

گاه زین پشتِ باره و گاه پشت خر بود 

شکرش به جا که است هنر یادگار ما 

-------------

دوشنبه ۶ میزان ۱۴۰۵ خورشیدی

که برابر ميشود به

 September 28, 2026 

سرودم 

احمد محمود امپراطور 




۱۴۰۵ شهریور ۲۷, جمعه

کوه چهلستون احمد محمود امپراطور

 شنبه ششم اسد 1397 خورشیدی از منزل برای تبدیل هوا بیرون شدم

آهسته آهسته سرحدم به کوه پشت سر قصر چهلستون کشید.

بعد از چند ساعت پیاده روی با آنکه دمای هوا 37 درجه سانتیگراد بود



در میانه کوه چهلستون رسیدم

آنجا افرادی مشغول سنگ شکنی بودند فارغ از قید و

بند تبعیض سیاسی و مذهبی و قومی برادر وار در کنار هم بودند

و تلاش برای بدست آوردن یک لقمه نان حلال به خود و دودمان خود میکردند.

لحظه ی چند کنار شان ماندم، برخورد خیلی بی ریا داشتن از من خواستن تا بمانم



و برایم چای آماده کنند از ایشان تشکری کردم.

 کمی بالاتر رفتم آنجا اتاقی شبیه کلبه ی احزان بنا کرده بودند و درختی از نوع درختان کوهی در نزدیکی این کلبه نیز بود دمی آنجا آساییدم و نمایی شهر پر از رمز و راز و پر از حادثه ای کابل را مشاهده کردم.

بعد آهسته آهسته به طرف مخزن آب که در قسمت بالایی کوه بود به راه افتادم،

در طول راه با گیاهان خشکیده و کم آب سر خوردم که با بسیار شان آشنا بودم.

مرا به یاد و خاطره زمانیکه در بدخشان بودم اندخت، آن های را که 

می شناختم و خاصیت دارویی داشتن به خود بر داشتم.

چیزیکه برای قابل نگرانی شد این بود که در قسمت کمر کوه درز یا، ترک



خیلی طولانی به وجود آمده بود که در اثر بارش برف و باران خطرات رانش زمین را بیشتر میسازد و مردم نواحی چهلستون و قسمت های تخنیکم را آسیب خواهد رساند.

تمنا میکنم که مسؤلین تدبیری علاج واقعه پیش از وقوع را به کار گیرند و برای مردم آگاهی بدهند.

بعد خود را به مخزن آب رساندم

آنجا یک کلبه ی دیگر را دیدم که برای افراد مسؤل مخزن آب درست کرده بودند.

در اول سگ پاسبان با پارس های پی هم خود اعلام موجودیت کرد و به نوع خودش برای

مان خوش آمدید گفت، بعد از چند دقیقه محدود مردی میانه سال از آن کلبه بیرون شد

با چهره شاد سلام و خسته نباشید گفت پیش رفتم بعد از مصافحه

مرا دعوت کرد تا داخل کلبه اش بروم

گفتم نه هوای بیرون بسیار خوب است.



گفت برایت چای آماده کنم یا آب سرد من آب سرد را ترجیع دادم گیلاس آب سرد

از کوزه که پوشیده از تکه کرباسی رنگ بود برایم محبت کرد

روی سنگی نشستم و به جانم حیات و تازگی بخشیدم

بعد یک آفتابه ( ظرف ) پر از آب را برایم آورد تا دست و رویم را تازه کنم و خستگی راه رفع شود.

اسمش را پرسیدم

گفت جان کاکا من آصف نام دارم

پیشتر مرا بابه آصف میگویند

صفحه ی رخسار این مرد میانه سال بیانگر خاطرات تلخ و شیرین زندگی بود.

با من سر سخن را باز کرد گویا من و بابه آصف سال دوست بودیم که

بعد عمری یکدیگر خود را یافتم عقده های دلش را گشود

 گاه با خنده و گاهی با اشک پنهانی از گذشته های تعریف کرد.

از باغ چهلستون شروع کرد بعد به معرفی نو برجه پرداخت از خاطرات باغ نجیب زراب سخن زد حرف های از قلعه ی فتح و قلعه مسلم بیان کرد نظری به طرف تنگی سیدان و ریشخور کرد

از آنجا برایم گفت، بعد دوباره بدشت پدوله نظر اندخت و شکایت زیادی از زورمندان کرد

گفت زمانی من مجاهد بودم با پای برهنه و شکم گرسنه در

سنگر های دفاع از وطن رزمیدم ولی زمانیکه اینها پیروز شدن

نه تنها کابل را بلکه تمام افغانستان را به خاک و خون کشیدن

چیزی که هیچ کفری به خصوص روسها در طول جهاد نکرده بودند.

گفت:



ما مبارزه را با روسها از بیل و تبر و دست خالی آغاز کردیم

ولی این جنایتکارن که در بچگی با هم عقده های شخصی داشتن

در سر تقسیم قدرت کابل را به خاک و خون کشیدند

با سلاح دشمن وطن خود را ویران کردند و ملت خود

را کشتند و آواره نمودن میگفت و گلویش بغض میکرد.

قصه های بابه آصف برایم شنیدنی بود

درست خاطرات گذشته را دوباره برایم تازه کرد،

بعد مرا کمی بالاتر از مخزن آب برد چشمم به سنگی افتاد

که بیانگر شهادت کسی بود

تا پیش از آن که به پرسم

گفت:



چندی پیش همکارم را در اینجا افراد نامعلوم به قتل رساندن

و تفنگ و بعضی چیز هایش را با خود بردن،

سرش را تکان داد و گفت خداببخشیش.

گفت میخواهی تانک های غول پیکر

که قسمت های از شهر کابل را به ویرانه مبدل کرد ببینی

گفتم بلی.!

چون خانه و کاشانه ما هم از همین تانک ها آسیب جدی دیده بود،

پیش رفتیم که دو چین تانک منهدم شده روسی بود 

گفت می بینی اینها از تولیدات روسها است

ولی دیدم که مسلمانها چقدر یکدیگر خود را

بیرحمانه توسط سلاح دست ساخته دشمنان خود به شهادت رساندن

قصه های بابه آصف برایم قابل درک بود ولی وقت برایم یاری نمی کرد تا بیشتر بمانم.

هرچند که مرا به غذا چاشت دعوت کرد ولی من از ایشان اجازه خواستم.

راه خانه در پیش گرفتم با دنیایی از گفته ها و شنفته ها

واقعاً قلب هر فرد جامعه ما لبریز از درد و آلام است.

به قول معروف از ماست که بر ماست.

با مهر

#احمد_محمود_امپراطور 

#کابل_افغانستان