۱۴۰۵ فروردین ۲۲, شنبه

مخمس احمد محمود امپراطور

شاعر احمد محمود امپراطور
ای شوخ نازدانه ای حاضر جواب من 
 

مخمس: احمد محمود امپراطور 

++++++××++++++

ای شوخ نازدانــــه ای حاضر جواب من 

ای آنکه نیمــه شب تو بیایی بخواب من 

پر گشتـــــــه است نام تو اندر کتاب من

بدونِ سیـــخ و کـــوره کشیدی کباب من 

بر گو که تا کجا کشد این اضطراب من 

-------------------------------------

تا چشمـکی به چشـــــمِ منِ بینــوا زدی 

در جز و مّــــدی خونِ دلِ من شنا زدی 

زخمِ دگـــــر به زخمی دلِ بی دوا زدی 

ای جان من به خانه ی خورشید پا زدی 

خاکم به ســر نموده ای شرزه عقاب من 

-------------------------------------

هـــر بــــار جلوه ات به نظر میرسد مرا 

دلتنــــگی ها به شمس و قمر میرسد مرا 

شعــــــله به کارگــــــاه جگر میرسد مرا

تا مــــــرزِ مرگ عـــزمِ سفر میرسد مرا 

تاکی به خاک ریــزی تو جامِ شراب من 

-------------------------------------

گفتم بیـــــا نیــامدی گفتی نصیب نیست 

دیدار ما به شهــــــرِ دگر دلفریب نیست 

در باغِ غیــــر گرچه مرا عندلیب نیست

لعلت ببوسم حاجتِ خرما و سیب نیست 

ای عطر بیز گیسویی عارض گلاب من

-------------------------------------

تیـــــر ام ز شـاًن و دبدبه و لذت و حشم 

پایـــــــم فتــاده در رهی عشقِ تو بد رقم 

ای پادشـــــاهی من ز سر لطف کن کرم 

بی مرگ منــــــزوی نشـــوم در غمِ عدم

کوک است هر کجــــــا سخنِ انقلاب من

-------------------------------------

سر در رهی تو از دل و از جان فدا کنم 

تا پا گــــــذاری خـــــاک رهت توتیا کنم 

رویی نیــــکو و پاک تو قبــــــله نما کنم 

در کنجِ خانقـــــــــاهِ تــــو رود و دعا کنم 

مستحسنِ وجــــاهتِ نیــــک انتخاب من 

-------------------------------------

بالِ خیال و حوصـــله ی من شکسته ی 

تـــــــارِ ادایی تــــاب و توانم گسسته ی

بــــارِ دگر تو با رقبـــــــاء یم نشسته ی 

دیگر چه خواهی از منِ دلداده خسته ی 

ای آتشیــــــــن تحـــــرکِ افـراسیاب من 

-------------------------------------

بی تو بهـــار را چه کنــــــم من خزانیم

در آتشِ درون خــــــود آتشـــفشـــــــانیم 

دل میکند به تـــــرکِ تو پــــا در میانیم

بیت همچــــو آب میـــــرود از بیکرانیم

یکبـــــــار هم ندادی تو ظالم جواب من

-------------------------------------

بهـــــر خدا به جــــــان کسی قاتلم نکن 

در این دو روزه زندگی بی حاصلم نکن 

با این همـــــــــه کتاب و قلم جاهلم نکن 

در پشتِ کوچــــه و درِ خود سایـلم نکن

مرهـــــم بنی به زخـــمِ کهن التهاب من 

-------------------------------------

بدون تو حیــــات بگردد مــــــــرا ممات 

پیچیـــــده ی به گنـــــبدِ هوشم به التفات

تاکی گریزی از من و از عمـرِ بی ثبات

محمود را دو بوســـه ی دیگر بده ذکات

ای آسمــــان آبــی یی لعـــل آفتـــاب من 

-------------------------------------

 سه شنبه 20 حمل 1398 خورشیدی

که برابر میشود به 09 اپریل 2019 ترسایی

سرودم 

احمد محمود امپراطور

۱۴۰۵ فروردین ۲۱, جمعه

آدم و آدمگری دستار می خواهد مگر؟

شاعر: احمد محمود امپراطور 
 

آدم و آدمگری دستار می خواهد مگر؟

لطف و رفتار نیکو اجبار می خواهد مگر؟

گر رسد دستت ولی دستی نمی گیری دریغ 

دستگیری آشنا و یار می خواهد مگر؟

کشتن اهل ادب از مورچه ام آسان‌تر است 

این مصيبت نامه چوب دار می‌خواهد مگر؟

نغمه ای سبز کلامت هر زمان دارد بهار

عطر نارنج تو ننگرهار می‌خواهد مگر؟

باش روشنگر به استدارج دیگر کار نیست

این عصای حضرت ما مار می خواهد مگر؟

مرحمت آئین انسان است باور کن رفیق 

مهربانی و خضوع پیکار می‌خواهد مگر؟ 

سیر فکر گلشن معنی بخود کن اختیار 

باغ فردوس هنر دیوار می‌خواهد مگر؟

خدمت خلق خدا هرگز ندارد روز و شب

همدلی و یاری شام تار می خواهد مگر؟

یک تبسم، نیمی ایما میکند کار خودش 

عشقبازی آدمی بیکار می‌خواهد مگر؟ 

باش در جنگل اگر فکر دریدن میکنی 

شهر گرگِ گشنه و کفتار می خواهد مگر؟ 

سنگ تهداب محبت هر کجا خواهی گذار 

خشت های معرفت معمار می‌خواهد مگر؟ 

این تفنگ تشنه بر خون که آدم میخورد

سیب سرخ و قهوه و گیتار می‌خواهد مگر؟ 

قاش پیشانی و گفتار نیکو باشد بس است 

حسن زیبا وسمه و سنگار می خواهد مگر؟

شاعری را طبع سرشار است توسن دار بزم

گلشن نضج سخن سیگار می خواهد مگر؟

سوختیم از غصه ای هجران و کس باور نکرد

این علاج درد ما بیطار می خواهد مگر؟ 

کس نشد صبر و وفاق و عشق را یکجا کند

این سلوک نیک نرم افزار می خواهد مگر؟ 

نشئه صد خم شراب کهنه دارد در بغل

این رکوع و سجده ها زنار می خواهد مگر؟ 

پیش خوب و بد ز خوب و بد سخن کمتر بگو

باغبانی تیشه ای نجار می خواهد مگر؟  

پخته می‌گوید سخن محمود لیکن عام فهم

معنی دُر دری دشوار می خواهد مگر؟

-------------------

بامداد سه شنبه ۲۱ حمل ۱۴۰۳ خورشیدی 

که برابر میشود به 9 آپریل 2023 ترسایی 

سرودم 

#احمد_محمود_امپراطور

۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه

احمد محمود امپراطور، شاعر و نویسنده‌ی معاصر افغانستان

احمد محمود امپراطور، شاعر و نویسنده‌ی معاصر افغانستان

 احمد محمود امپراطور، شاعر و نویسنده‌ی معاصر افغانستان، از چهره‌های چند ساحتی در ادبیات و هنر است؛ حضوری که به نوشتن محدود نمی‌ماند و در امتداد شعر، صدا و تصویر گسترش می‌یابد. 

AHMAD MAHMOOD IMPERATOR 

او با سرایش اشعار تأمل‌ برانگیز، دکلمه‌هایی با لحن نافذ و طراحی‌ های گرافیکی خلاق، شیوه‌های گوناگون بیان را در امتداد یک نگاه منسجم به کار می‌گیرد.

در آثار او، نوعی نگرش انسانی و مسئولانه جریان دارد؛ نگرشی که به موضوعاتی مانند جایگاه خانواده، مسئولیت اجتماعی، تعلق به سرزمین، حفظ محیط زیست، 

تصویر: احمد محمود امپراطور 

شأن و منزلت زنان، پرورش نسل نو و توجه به حقوق حیوانات، رویکردی جدی و کاربردی دارد.



تصویر: احمد محمود امپراطور با نونهالان وطن

امپراطور با عبور از مرزهای معمول، بر همزیستی میان ادیان، مذاهب و فرهنگها تأکید میکند و هنر را وسیله‌ای برای ایجاد پیوند میان انسانها می‌بیند. 


در این نگاه، ادبیات زمانی ارزشمند است که بتواند از رنج انسان بکاهد و فاصله‌ ها را کمتر کند.

Ahmad Mahmood Imperator, a contemporary Afghan poet and writer, is a audience.

کاریکه عشق میکند اندر حریم دل

کاریکه عشق میکند اندر حریم دل 

با زوری بازو و زر و زاری نمیشود 

احمد محمود امپراطور


نامه اعمال ما با خون دل آغشته است

بس گنهکاریم آخر می کنند ما را معاف 

نامه ای اعمال ما با خون دل آغشته است 

احمد محمود امپراطور 


۱۴۰۵ فروردین ۱۳, پنجشنبه

Ahmad Mahmood Imperator is a contemporary Afghan poet, writer, and graphic designer, born in Kabul with Badakhshani heritage. He creates works with a deep and multi-dimensional perspective on themes such as love, mysticism, humanity, and beauty—works that are impactful and thought-provoking for his audience. By combining art and intellect, Imperator is regarded as a recognized figure in contemporary literature and the arts.

 

Ahmad Mahmood Imperator is a contemporary Afghan poet, writer, and graphic designer, born in Kabul with Badakhshani heritage. He creates works with a deep and multi-dimensional perspective on themes such as love, mysticism, humanity, and beauty—works that are impactful and thought-provoking for his audience. By combining art and intellect, Imperator is regarded as a recognized figure in contemporary literature and the arts.

Ahmad Mahmood Imperator is a contemporary Afghan poet, writer, and graphic designer, born in Kabul with Badakhshani heritage. He creates works with a deep and multi-dimensional perspective on themes such as love, mysticism, humanity, and beauty—works that are impactful and thought-provoking for his audience. By combining art and intellect, Imperator is regarded as a recognized figure in contemporary literature and the arts.


احمد محمود امپراطور شاعر، نویسنده و طراح گرافیک معاصر افغانستان است که با اصالت بدخشانی در کابل متولد شده است. او با نگاهی عمیق و چندبُعدی به مفاهیمی چون عشق، عرفان، انسانیت و زیبایی، آثاری خلق کرده که در میان مخاطبانش تأثیرگذار و قابل تأمل‌اند. امپراطور با ترکیب هنر و اندیشه، چهره‌ای شناخته‌شده در حوزه ادبیات و هنر معاصر به‌شمار می‌رود.

احمد محمود امپراطور شاعر، نویسنده و طراح گرافیک معاصر افغانستان است که با اصالت بدخشانی در کابل متولد شده است. او با نگاهی عمیق و چندبُعدی به مفاهیمی چون عشق، عرفان، انسانیت و زیبایی، آثاری خلق کرده که در میان مخاطبانش تأثیرگذار و قابل تأمل‌اند. امپراطور با ترکیب هنر و اندیشه، چهره‌ای شناخته‌شده در حوزه ادبیات و هنر معاصر به‌شمار می‌رود.

۱۴۰۵ فروردین ۸, شنبه

لیکن خزان آدمی را نو بهار نیست

آرامشی به روح و تن بیقرار نیست 

دیوانه را غمِ فلک و روزگار نیست 

هر چیز تازه میشود از مقدم بهار 

لیکن خزانِ آدمی را نو بهار نیست 

احمد محمود امپراطور 



مردی به بدنسازی و خود بینی نباشد

مردی به بدنسازی و خود بینی نباشد  

سختی بکشی نشکنی مردانگی این است

احمد محمود امپراطور 



۱۴۰۴ اسفند ۱۲, سه‌شنبه

به مناسبت جشن زاد روز احمد محمود امپراطور

 

۱۳ حوت (اسفند) جشن زاد روز احمد محمود امپراطور 

زاد روز تان شاد و خجسته بادا!


هر شاعری در تصاحب روح ِواژه‌ها برتری دارد، اما محور کلام من بر اوصاف شاعری‌‌ می‌چرخد که محبوب دل‌ها، کوشا ، متجسس در حقیقت کنکاش‌گرِ واژه های‌ست که با خامه و ورق ، عهد و‌ پیمان ناگسستنی بسته و بی محابا پیش رفتن و جستجوی‌گری را می پسندد.

احمد محمود امپراطور شاعر گرانقدر و روشن ضمیرِ که اهل بدخشان است با سرایش اشعار، پارچه های ادبی با طرح ِ نمادین گرافیک های زیبا، دکلمه های متعالی مشعل بدست کاروان جهانِ ادب و فرهنگ بوده از جمله شاعران و نویسندگانی‌ست که خوشبختانه سالیان متمادی‌ست که من باافتخار در اجلاس معرفت با‌ایشان آشنا‌ هستم.

بر همگان مبرهن است ، خصلت طبیعی آفتاب درخشیدن است، در آیینهٔ نور افگنِ این شاعر گهر کلام ، تعالیِ ژرف اندیشی انعکاس ِ بسا درخشان دارد .

شاعر عزیز امپراطوری ست که در میدان رزم و بزمِ سخن با زین و لگام ِواژه ها سخاوت‌مندانه تاختن را با اسب چابک سوار ِخیال در سر زمین مهر ، معنویت ، عواطف ، دانش ، خرد ، حکمت و انسانیت را ترجیع می‌دهد.

اشعار شاعر روشن‌نگر بمثابه تجلی‌گاهِ روح ، رد و بدل شدن اندیشه‌های ژرف و قد راست کردن ِ خیال های سبز و احساس رسای شاعر شگوفهٔ معطر از ریشه تا بلندا ،خیال ریز و تأمل بیز خوش‌رنگ باغستان است کز اقلیم خاموش قلب زبان گشوده و ترجمان ِ باور و ایمان مستحکم است، طوری که هر شعر معرف ابعاد گستردهٔ درونی و مبیّن افکار و عوطف شاعر زیبا پرداز است.

ارزشمندی شاعر رسالت‌مند نه تنها منحصر در جغرافیای ادب و فرهنگ است بل در انظار و دیدگاه ِعوام محمود است و از سجایای نستوه و برخورد های نیک اجتماعی بهره‌ور بوده و سمبول از شجاعت ، صداقت، فداکاری مهربانی و ثبات است.

عروج روح والایِ امپراطور معزز سرشار از گرایش ها و انگیزه های عالی ‌ناب و دلپسندی ست که بر دلهای علاقمندان شعر و مخاطبین دکلمه ها از اثر پذیری و اهمیت بارز بر خوردار‌است. 

در رگهای خون شاعر ِنامی احساسات همگون نوع‌پروری، انسان‌دوستی ، عشق ، صلح و آشتی همدیگر پذیری جهنده‌ست.

شاعر یا مخمس‌سرای ماهر که با مهارت و مهابت پای تعمیر خیال عمارت مرمرین مصفا را هنرمندانه از آجر اندیشه بنیاد کرده و می خواهد با نهادن 

“نه کرسی فلک اندیشه نهد زیر پای ً

از طریق دنیای الهام،به کشف حقیقت پرداخته با رسالت عظیم معرفت ، عشق و انسانیت را به درجهٔ نبوغ و‌کمال به محیط و ماحول معرفی کند.

در فرجام برای شاعر فرهیخته تندرستی ، سعادت رستگاری و عمر پر فیض و با برکت از درگاهی الهی استدعا می‌نمایم 

عبادت‌ها و طاعت های تان قبول درگاه الله متعال باشد. 


خاتول افروز

۱۴۰۴ اسفند ۱, جمعه

ای کودکِ سرشکِ من آخر جوان شدی

 

شاعر احمد محمود امپراطور 

ای کودکِ ســرشکِ من آخـر جوان شدی

در گیـر و دار زنـدگی چابک روان شدی

تا رهسپــار و همــــــدمِ این کاروان شدی 

از هفت خوان رستــــمِ هستی عیان شدی

با شـــــور و با نوایی جهانت جهان شدی 

--------------------------------------

تا درد هـــــای عشق رسیـــدی سراغ من 

تا خاک گشت بـــــار دگر سروی باغ من 

از تنـــــــد باد هستی شـــــکسته چراغ من

لبــــریز کس نمی کنــد اینجــــــا ایاغ من 

ای نـاز دانه از بری چـــــه امتحان شدی 

--------------------------------------

ای چرخشِ سپهـــــــر و بلنــــدایی دلبری 

ای نـــــــور دیــــده، ای تپش آباد کشوری

ای کهکشـــانِ عاشــــقِ شوریده، ای پری

 احساسِ پنجــگانه ام ازهـــــوش می بری 

دیگر مپـــرس از چه سبب در زیان شدی

--------------------------------------

این درد هـــــای کهنــــه به دارو دوا نشد 

این آسمـــــــان تیــــــره منــــــور نما نشد

یــــــاری و کسب همــــدلی بی مدعا نشد

وفـــق مُـــــراد کس به کســـــی آشنا نشد

خون میخورد دلم که چـرا بد گمان شدی

--------------------------------------

اینجــــــا دلــــــــم هــوای نیایش نمی کند

فکــــرم خــــرامِ شعر و سرایش نمی کند

یـــاران کاکــــه کســــب ستایش نمی کند 

با هـــر که دل نخواست گرایش نمی کند

در حیرتــم که در پیء چی و چنان شدی

--------------------------------------

با صــد شکوه و دبدبـــــه چون پادشاه بیا

 با قدرت و غرور و به چنــــدین سپاه بیا

شـــــام ار نشد به نیمی شب یــــا پگاه بیا 

یوسف فتــــــاده انـــدکی نــزدیک چاه بیا

ما سوختیـــــــم بر دگــــران سایبان شدی

--------------------------------------

خون خورده ایــــم در همگی دوره حیات

کس نیست تا ز دل بکند گــــــــرم التفات

هر چند فتـــــاده در سر راه تو مشکلات

محمود در کشاکش این عمــــــرِ بی ثبات 

با هیچ خویش صاحبِ نـــام و نشان شدی 

--------------------------------------

چهارشنبه اول حوت 1397 خورشیدی

که برابر میشود به 20 فبروری 2019 ترسایی

سرودم

#احمد_محمود_امپراطور

۱۴۰۴ بهمن ۲۳, پنجشنبه

دوستی بـا مردمـان سفـله و نـانی نکن

تصویر احمد محمود امپراطور 

 

دوستی بـا مردمـان سفـله و نـانی نکن

پول و وقت خویش را بر هـرزه ارزانی نکن

یک نگاهی گــرم و یک لبخند داریـم آرزو

سوی ما از بی کسی ها چینی پیشانی نکن

حرص را میکن دفن، در گور شوق نابجا 

چون گدایی گر به هر در لفظ گردانی نکن 

خود رئیس خویش می باش اندرین دار فنا 

فکرِ چوکی و مقامی خانه سامانی نکن 

همـرهی یار بدخشانی بساز و شاد زی 

آرزوی دخترانِ شوخی تهرانی نکن 

گر رسد نان و پیاز و چمچه ی از آب سرد 

شـــوقِ پیزا و کباب و آش و بولانی نکن 

از سیاست دور باش آدمگری را پیشه کن 

هفت پشت خویش را با حیله زندانی نکن

بگذر از ظلم و دو روزِ زندگی وارسته باش

لحظه های عمر خود با رنج طولانی نکن

رو مکن با چرس و تریاک و شراب و خود سری

این حیات بی گزند خویش تاوانی نکن 

با کتاب و دفتر و دیوان و خوانش خو بگیر 

در پس هر رمه ی بز رفتـــه چوپانی نکن 

حرص و آز و شهوت از ما میبرد بالندگی

دور از خود خصلت زیبای انسانی نکن 

حلقه ی گوش خودت میساز ابیات مـرا 

گفته ی محمود را ناخوانده قربـانی نکن

--------------------------------------------

سه شنبه 23 دلو 1397 خورشیدی

که برابر میشود به 12 فبروری 2019 ترسایی

سرودم

#احمد_محمود_امپراطور

۱۴۰۴ بهمن ۲۲, چهارشنبه

افکار بیمار - Sick thoughts

 


#سخن_شاعر:
 افکارِ بیمار ویرانگر تر از تیغ‌های برهنه‌اند، 
 زیرا زخمِ تیغ، تنها بر پیکر می‌نشیند، 
 اما تیرگیِ اندیشه، روح را در زنجیرِ وهم
  و گمراهی اسیر می‌کند.
احمد محمود امپراطور


۱۴۰۴ بهمن ۲۱, سه‌شنبه

Ahmad Mahmood Imperator: Arte, Ética e Engajamento Comunitário

Ahmad Mahmood Imperator: Arte, Ética e Engajamento Comunitário

 

Claro! Aqui está a tradução completa do texto para o português, preservando o tom acadêmico e fluido do original: Ahmad Mahmood Imperator: Arte, Ética e Engajamento Comunitário Ahmad Mahmood Imperator é um poeta, performer e artista visual afegão, cuja obra integra a expressão literária ao engajamento social e ético. Nasceu em 3 de março de 1985 (13 de Hoot de 1363 do calendário solar) em Karte-Se, Cabul, e possui raízes ancestrais em Badakhshan, Afeganistão. Sua prática artística se desenvolveu em grande parte fora das estruturas institucionais formais, moldada pela interação direta com comunidades, pela performance pública e pela difusão digital.O trabalho cultural de Imperator se alinha a modelos contemporâneos de arte centrada na comunidade, em que a prática criativa funciona como uma ferramenta de conscientização, diálogo e responsabilidade social. Sua poesia e seus projetos visuais circulam amplamente entre públicos diversos, enfatizando a acessibilidade e a conexão humana, em vez da exclusividade ou do enquadramento cultural elitista.As preocupações temáticas em sua obra incluem dignidade humana, deslocamento, construção da paz e coesão social. O amor aparece como uma força ética e relacional, em vez de uma abstração privada ou romântica. Seus textos mais fortes demonstram disciplina emocional, clareza imagética e foco conceitual, enquanto outros trabalhos priorizam a imediaticidade e a comunicação direta. Essa abordagem reflete um compromisso com a presença e a capacidade de resposta — qualidades frequentemente centrais às práticas artísticas socialmente engajadas.A performance desempenha um papel significativo em seu alcance. Por meio da recitação, Imperator cria espaços compartilhados de reflexão e troca emocional, permitindo que a poesia funcione como uma experiência comunitária. Quando mais eficaz, sua obra mantém coerência além da performance, sustentando tanto a transmissão oral quanto escrita — um fator importante para a circulação e tradução intercultural.Além da poesia, Imperator atua ativamente nas artes visuais e no design gráfico, utilizando uma linguagem baseada em imagens para apoiar mensagens educacionais, culturais e éticas. Sua prática visual prioriza a clareza e a comunicação simbólica, tornando-a adaptável a campanhas de conscientização, iniciativas culturais e projetos colaborativos.A responsabilidade social constitui uma dimensão central de sua identidade artística. Ele defende continuamente o apoio a crianças vulneráveis e desfavorecidas, vendo sua proteção e desenvolvimento como essenciais para a continuidade da sociedade. A proteção ambiental e o respeito pelos animais são preocupações recorrentes em seu discurso público e em sua visão criativa, nas quais a natureza é tratada como uma responsabilidade moral compartilhada, e não como um recurso neutro. Esses compromissos posicionam sua obra dentro de conversas globais mais amplas sobre sustentabilidade, compaixão e coexistência ética.Sua perspectiva religiosa está presente, mas é não dogmática, enfatizando o respeito entre sistemas de crença e contextos culturais. Essa abertura permite que sua obra funcione em ambientes pluralistas e em estruturas culturais internacionais sem exclusão ideológica.Embora o reconhecimento público em torno de Imperator frequentemente inclua títulos honoríficos moldados pela admiração do público, sua relevância para organizações culturais e humanitárias reside na coerência prática de sua arte com valores éticos, engajamento comunitário e consciência social. O impacto a longo prazo, especialmente em contextos institucionais e transnacionais, depende da continuidade no rigor editorial, do desenvolvimento conceitual e da abertura para a colaboração.No panorama da prática cultural afegã contemporânea, Ahmad Mahmood Imperator representa um modelo de artista-participante: engajado com a realidade social, atento às necessidades comunitárias e comprometido com a arte como contribuição ativa para a dignidade humana, a responsabilidade ambiental e o diálogo cultural.

المجتمعية أحمد محمود إمبيراتور هو شاعر، مؤدٍّ، وفنان بصري أفغاني

المجتمعية أحمد محمود إمبيراتور هو شاعر، مؤدٍّ، وفنان بصري أفغاني

 

أحمد محمود إمبيراتور: الفن، الأخلاق، والمشاركة المجتمعيةأحمد محمود إمبيراتور هو شاعر، مؤدٍّ، وفنان بصري أفغاني يجمع في أعماله بين التعبير الأدبي والانخراط الاجتماعي والأخلاقي. وُلد في 3 مارس 1985 (13 حوت 1363 هـ ش) في كارتِه سه، كابول، وتعود أصول عائلته إلى بدخشان، أفغانستان. تطورت ممارسته الفنية خارج الأطر المؤسسية الرسمية، متأثرة بتفاعله المباشر مع المجتمعات، وبالعروض العامة، والنشر الرقمي.يتوافق عمل إمبيراتور الثقافي مع النماذج المعاصرة للفن المتمركز حول المجتمع، حيث تعمل الممارسة الإبداعية كأداة لرفع الوعي والحوار والمسؤولية الاجتماعية. تنتشر أشعاره ومشاريعه البصرية على نطاق واسع بين جماهير متنوعة، مركّزةً على سهولة الوصول والاتصال الإنساني بدلاً من الحصرية أو النخبوية الثقافية.تشمل الموضوعات الرئيسة في أعماله كرامة الإنسان، والنزوح، وبناء السلام، والتماسك الاجتماعي. وتظهر المحبة عنده كقوة أخلاقية وعلاقة إنسانية، لا كفكرة رومانسية خاصة. وتتميز نصوصه الأقوى بانضباط شعوري ووضوحٍ في الصورة وتركيزٍ مفهومي، بينما تمتاز نصوص أخرى بعفوية وسرعة تواصل مباشرة، مما يعكس التزامه بالحضور والاستجابة، وهما عنصران جوهريان في الفن الاجتماعي التشاركي.تشكل الأداءات الشعرية جزءاً محورياً من تواصله مع الجمهور، إذ يخلق إمبيراتور عبر الإلقاء فضاءاتٍ مشتركة للتأمل والتبادل الشعوري، جاعلاً الشعر تجربة جماعية. وفي أفضل حالاته، يحافظ العمل على تماسكه خارج الأداء، فيدعم كلّاً من التلقي الشفهي والمكتوب، وهو أمر أساسي لتداوله الثقافي والعابر للغات.إلى جانب الشعر، يعمل إمبيراتور في مجال الفن البصري والتصميم الغرافيكي، مستخدماً لغة الصورة لدعم الرسائل التعليمية والثقافية والأخلاقية. تركز ممارسته البصرية على الوضوح والتواصل الرمزي، ما يجعلها قابلة للتطبيق في الحملات التوعوية والمبادرات الثقافية والمشاريع التعاونية.تُعد المسؤولية الاجتماعية بُعداً أساسياً في هويته الفنية، إذ يدعو دائماً إلى دعم الأطفال الضعفاء والمحرومين، ويرى في رعايتهم أساساً لاستمرارية المجتمع. كما تتكرر في خطابه الإبداعي قضايا حماية البيئة واحترام الحيوانات، حيث تُقدَّم الطبيعة كمسؤولية أخلاقية مشتركة لا كمورد مادي فحسب. وتضع هذه الالتزاماتُ أعمالَه ضمن الحوار العالمي الأوسع حول الاستدامة والرحمة والتعايش الأخلاقي.من الناحية الدينية، يعبّر عن رؤية إيمانية حاضرة ولكن غير متشددة، تقوم على الاحترام المتبادل بين المعتقدات والنُّظُم الثقافية المختلفة. وهذه الانفتاحية تُمكّنه من العمل في بيئات تعددية وإطارات ثقافية دولية دون إقصاء أيديولوجي.ورغم الألقاب التشريفية التي يُطلقها المعجبون عليه، تكمن أهميته بالنسبة للمؤسسات الثقافية والإنسانية في تطابق فنه العملي مع القيم الأخلاقية والمشاركة المجتمعية والوعي الاجتماعي. ويعتمد أثره الطويل المدى، خصوصاً في السياقات المؤسسية والعابرة للحدود، على استمرار الدقة التحريرية والتطور المفاهيمي والانفتاح على التعاون.يمثل أحمد محمود إمبيراتور ضمن المشهد الثقافي الأفغاني المعاصر نموذج “الفنان المشارك”؛ المنخرط في الواقع الاجتماعي، المستجيب لاحتياجات المجتمع، والمكرِّس لفنه كقوة فاعلة في خدمة الكرامة الإنسانية والمسؤولية البيئية والحوار الثقافي.

۱۴۰۴ بهمن ۲۰, دوشنبه

艾哈迈德·马哈茂德·帝王:艺术、伦理与社区参与艾哈迈德·马哈茂德·帝王(Ahmad Mahmood Imperator)是一位阿富汗诗人、

艾哈迈德·马哈茂德·帝王:艺术、伦理与社区参与艾哈迈德·马哈茂德·帝王(Ahmad Mahmood Imperator)是一位阿富汗诗人、


 

艾哈迈德·马哈茂德·帝王:艺术、伦理与社区参与艾哈迈德·马哈茂德·帝王(Ahmad Mahmood Imperator)是一位阿富汗诗人、表演者和视觉艺术家,他的创作将文学表达与社会及伦理参与紧密结合。他于1985年3月3日(太阳历1363年胡特月13日)出生在喀布尔卡尔特塞区,祖籍阿富汗巴达赫尚。他的艺术实践主要在非正式的制度框架之外形成,通过与社区的直接互动、公共表演以及数字传播逐步发展。帝王的文化工作与当代以社区为中心的艺术模式相契合,在这种模式中,艺术创作被视为提高意识、促进对话和承担社会责任的工具。他的诗歌与视觉项目在不同群体中广泛传播,强调可及性和人文连接,而非精英化或封闭的文化框架。他作品的主题关注包括人类尊严、流离失所、和平建设与社会凝聚。爱在他的作品中被描绘为一种伦理与关系的力量,而不是私人或浪漫的抽象情感。他最出色的诗篇展现了情感的克制、意象的清晰和概念的集中,而其他作品则着重于直接性与即时沟通。这种方法反映了他对“在场”和“回应性”的坚持——这些品质常常是社会性参与艺术的核心。表演在他的社会传播中扮演重要角色。通过诗歌朗诵,帝王创造出一种共享的反思与情感交流空间,使诗歌成为一种群体体验。在最有效的状态下,他的作品不仅在表演中保持连贯性,也支持口头与书面传达——这是实现跨文化传播与翻译的重要因素。除了诗歌创作外,帝王还积极从事视觉艺术和图形设计,用图像语言传达教育、文化与伦理信息。他的视觉艺术追求简洁与象征性表达,使其能够灵活地服务于宣传活动、文化倡议与合作项目。社会责任构成了他艺术身份的核心部分。他一贯倡导支持弱势与贫困儿童,认为他们的保护与发展是社会延续的关键。他在公共言论与创作视野中反复强调环境保护与尊重动物的重要性,将自然视为一种共同的道德责任,而非中立的资源。这些理念使他的艺术与全球关于可持续发展、同情心及伦理共存的讨论紧密相连。他的宗教观虽始终存在,但并不教条,强调对不同信仰体系与文化背景的尊重。这种开放性使他的作品能够在多元文化和国际语境中发挥作用,而不被意识形态所限制。尽管公众对帝王的赞誉常伴随着各种荣誉称号与敬意表达,但他对于文化与人道主义组织的重要性在于其艺术实践与伦理价值、社区参与及社会意识的实际契合。从长远来看,尤其在制度化与跨国背景中,他的持续影响力取决于编辑严谨性、概念深化及合作开放性。在当代阿富汗文化实践的格局中,艾哈迈德·马哈茂德·帝王堪称“参与型艺术家”的典范:他贴近社会现实,回应社区需求,并以艺术作为促进人类尊严、生态责任与文化对话的积极力量。

Ahmad Mahmood Imperator is an Afghan poet

Ahmad Mahmood Imperator is an Afghan poet

 

Ahmad Mahmood Imperator: Art, Ethics, and Community Engagement

Ahmad Mahmood Imperator is an Afghan poet, performer, and visual artist whose work integrates literary expression with social and ethical engagement. He was born on March 3, 1985 (13 Hoot 1363 SH) in Karte-Se, Kabul, and has ancestral roots in Badakhshan, Afghanistan. His artistic practice has developed largely outside formal institutional structures, shaped through direct interaction with communities, public performance, and digital dissemination.

Imperator’s cultural work aligns with contemporary models of community-centered art, where creative practice functions as a tool for awareness, dialogue, and social responsibility. His poetry and visual projects circulate widely among diverse audiences, emphasizing accessibility and human connection rather than exclusivity or elite cultural framing.

Thematic concerns in his work include human dignity, displacement, peace-building, and social cohesion. Love appears as an ethical and relational force rather than a private or romantic abstraction. His strongest texts demonstrate emotional discipline, clarity of imagery, and conceptual focus, while other works privilege immediacy and direct communication. This approach reflects a commitment to presence and responsiveness, qualities often central to socially engaged art practices.

Performance plays a significant role in his outreach. Through recitation, Imperator creates shared spaces of reflection and emotional exchange, allowing poetry to function as a communal experience. Where most effective, his work maintains coherence beyond performance, supporting both oral and written transmission—an important factor for cross-cultural circulation and translation.

Alongside poetry, Imperator works actively in visual art and graphic design, using image-based language to support educational, cultural, and ethical messages. His visual practice prioritizes clarity and symbolic communication, making it adaptable to awareness campaigns, cultural initiatives, and collaborative projects.

Social responsibility forms a core dimension of Imperator’s artistic identity. He consistently advocates support for vulnerable and underprivileged children, framing their protection and development as essential to societal continuity. Environmental protection and respect for animals are recurrent concerns in his public discourse and creative outlook, where nature is treated as a shared moral responsibility rather than a neutral resource. These commitments position his work within broader global conversations on sustainability, compassion, and ethical coexistence.

His religious perspective remains present yet non-dogmatic, emphasizing respect across belief systems and cultural contexts. This openness allows his work to function within pluralistic environments and international cultural frameworks without ideological exclusion.

While public recognition around Imperator often includes honorific labels shaped by audience admiration, his relevance for cultural and humanitarian organizations lies in the practical alignment of his art with ethical values, community engagement, and social awareness. Long-term impact, particularly in institutional and cross-border contexts, depends on continued editorial rigor, conceptual development, and collaborative openness.

Within the landscape of contemporary Afghan cultural practice, Ahmad Mahmood Imperator represents a model of artist-as-participant: engaged with social reality, responsive to community needs, and committed to art as an active contributor to human dignity, environmental responsibility, and cultural dialogue.

۱۴۰۴ بهمن ۱۹, یکشنبه

صــدقه میشم قامت و رفتـــارته

 

شاعر و نويسنده: احمد محمود امپراطور 

صــدقه میشم قامت و رفتـــارته 

غمـــــــزه و ناز و شیرین گفتارته

بـــا حریفــــــانم نکن لطف نظـــر

بسکلان این رشتــــــه ی ناکارته

بی مــروت بودنت مطلوب نیست

میکشی بیچــــــاره گک دلـــدارته  

نیست انصافی چنین با من نکن

مختفی ســــازی چـــرا رخسارته 

انتظاری بــــرده کـــارآیی ز من 

ده تو پایـــان این همـــــه آزارته

از پریشــــان حالی و درمانـدگی

بوســــه می گیرم جـــغِ دیـوارته

باز بر یاد همـــان روز های دور

بر تنــت کن جامـــــه ی گلدارته

می کنم تشمیـــم عطر پیــــکرت  

روی چشــم من بمــــان پیــزارته 

تا رویـــم هر دو به گلگشت چمن

زهــــره کف بینـــم جمع اغیارته

در تن من جای زخـم تازه نیست

مرهمــــی ده محمـــودِ اوگـــارته

--------------------------

بامداد سه شنبه 21 دلو 1399 خورشیدی

که برابر میشود به 09 فبروری 2021 ترسایی

سرودم 

#احمد_محمود_امپراطور

۱۴۰۴ بهمن ۱۸, شنبه

هوای عشق رسد از هجومِ جولانش

شعر و تصویر: احمد محمود امپراطور 

هوای عشق رسد از هجومِ جولانش 

گلِ بنفشه بروید ز گردِ دامانش

به سرزمینِ غرورش کند کرشمه و ناز

ز بلبلانِ هوس پر بُود گلستانش 

به ناخنش زده از رنگِ خونِ دیده ای من

به جلوه برده دلم جسمِ نیمه عریانش 

دگر تمامِ صفاتش ستودنی ست ولی

خدا عوض کند آن خویی نابسامانش 

دلم به سیخِ جفا می زند گلابی من 

ز خنده پُر بُود اما گلابِ خندانش 

به من نمانده مجالِ نفس کشیدن را 

خطِ مقدمِ جبهه است تیرِ مژگانش

من عاشق هستم و او نازنینی بی پروا  

گرفته او جگرم را به زیرِ دندانش

جنون خیالم و پروازِ آتشین دارم 

چو آفتابِ فلک میکنم چراغانش 

ز مالکِ دو جهان التماس من این است

نه بینم هیچ زمان دیدگان گریانش 

دلشکسته ای محمود را نشد مرهم 

یکی نگشت که گوید دیگر مرنجانش

--------------------------------- 

چهارشنبه ۱۸ دلو ۱۴۰۲ خورشیدی 

که برابر میشود به February 07, 2024

سرودم 

احمد محمود امپراطور

۱۴۰۴ بهمن ۱۵, چهارشنبه

دل یار یاری نباشد نباشد - که یاری به زاری نباشد نباشد

شاعر اهل افغانستان احمد محمود امپراطور 


دل یـــــــــار، یـــــــاری نباشد نباشد

کـــــه یـــــاری به زاری نباشد نباشد

به دلـــــداری دل دار، دل را بــــــــده

دلــــــت ایلجــــــــــاری نباشد نباشد

نمک ریـــــــــــز در پــاره های جگر

ز کس غمگســـــــــــاری نباشد نباشد

رخِ زرد خود جشـــــن پائیــــــــز گیر

هــــــــوایت بهــــــــــاری نباشد نباشد

دو پا بـــــا دو پای دیـــــگر ضم مکن

خـــــر حرص بـــــــــاری نباشد نباشد

تو معشـــــوقِ عاشــــــق خریدار باش

سرشــــــــک ات انـــاری نباشد نباشد

خودت بر خودت حمد و یاسین بخوان

به ختـــــمِ تــــــو قــــاری نباشد نباشد

نمـــــــازی جنـــــازه نـکردن نـکردن

بمــــان ســـــوگــــــواری نباشد نباشد

به زر می شــــــود دانش آمـــــوختن

نبـــــــــــوغ افتخــــــاری نباشد نباشد

به هیـــــچ خودت حاتــــــم طای باش

تـــــو را میش و چـــاری نباشد نباشد

روان تــــــــو محمـــــــود آرام بـــــاد

بیـــــــــان ات شعــــاری نباشد نباشد

_________________

دوشنبه ۲۲ ثور ۱۳۹۹ خورشیدی 

که برابر میشود به 11 می 2020 ترسایی 

سرودم 

احمد محمود امپراطور


۱۴۰۴ دی ۱۹, جمعه

به خواست های ملت تان پاسخ مثبت بدهید...


شاعر و نويسنده: احمد محمود امپراطور 

به خواست‌ های ملت‌ تان پاسخ مثبت بدهید

تا فردا با واکنش ناخواسته‌ی آنان رو به‌ رو نشوید.

نویسنده: احمد محمود امپراطور